تولد الهام غنی زاده

 

بزرگا گیتی آرا نقش بند روزگار

ای بهار ژرف٬

به دیگر روز و دیگر سال

تو می آیی و باران در رکابت.

مژده ی دیدار و

بیداری.


تو می آیی و همراهت

شمیم و شرم شبگیران

و لبخند جوانه ها

که می رویند از تنواره ی پیران.


تو می خندی و

در شرم شمیمت

شب

بخور مجمری

خواهد شدن.

نثاران رهت از باغ بیداران

شقایق ها و عاشق ها.

تولد شاهین نصیری

تولد بیست و یک سالگیت مبارک

هر روز برایت رویایی باشد در دست٬ نه دوردست


عشقی باشد در دل٬ نه در سر


و دلیلی باشد برای زندگی٬ نه روزمرگی.

21

سوسن عزیزم

تولد بیست و یک سالگیت مبارک

امیدوارم همیشه شاد و موفق باشی

 

زندگی به امواج دریا ماننده است

چیزی به ساحل می برد و

چیزی دیگر را می شوید.

 

چون به سرکشی افتد

انبوه ماسه ها را با خود می برد

اما تواند بود

که تخته پاره ای نیز با خود به ساحل آرد

تا کسی بام کلبه اش را

بدان بپوشاند.

مارگوت بیکل

 

6=شبنم افشاری

نوبتی هم باشه، نوبت باانگیزه ترین خانوم کلاسه.

شبنم جون، لطفاً بفرمایین با آرامش کامل بشینین

برای دریافت جواب سوال هاتون اینجا کلیک کنید.

تولدانه

چه لطيف است حس آغازي دوباره


و چه زيباست رسيدن دوباره به روز زيباي آغاز تنفس...


و چه شیرین
است امروز...
روز تو!
روزي که تو آغاز شدي!


هاله ی عزیزم

دختر بهار

تولدت بیست و یک سالگیت مبارک

امیدوارم امسال جزء بهترین سالهای عمرت باشه

و

سالی باشه که توش به آرزوهای قشنگت برسی

 

4=سوسن صالحی

از سرکار خانم مهندس سوسن صالحی دعوت می کنیم افتخار بدن تشریف بیارن بشینن روی این صندلی

برای دریافت فایل پی دی اف جوابها اینجا کلیک کنید.

7.17.90

همین عکس و عکس های دیگه ی آقایون با کیفیت اصلی: اینجا٬ اینجا٬ اینجا و اینجا.

جواب مسابقه

اطلاعیه

سلام به همگی

از همه ی کسایی که تو مسابقه شرکت کردن یا شرکت نکردن یا قراره شرکت بکنن ممنونیم. قراره یکشنبه٬ ۱۷ مهر

ساعت ۱۰ - ۱۱

توی کلاس ۴۰۷ دور هم جمع بشیم.

پیشاپیش از همه تون ممنونیم که تشریف میارید. برای جواب دادن به سوال مسابقه هم تا شنبه شب وقت دارید.

همکلاسی های خودتونو چقدر میشناسین؟

مارکز میگه: "زندگی ما تمام آن چیزی است که به یاد می آوریم تا روایتش کنیم."

***

از قضا انگار یکی از شب های سال 1400، فرزند آقای شماره ی 1 برای باباش داشته از یکی از هم کلاسی هاش تعریف می کرده که سر کلاس از معلم می پرسه: "خانم معلم اون چیه؟"

معلم میگه :"کجا ؟" میگه: "اینجا..." بعد معلم می خونه، میگه: "نه نه اونجا..."

معلم می خونه بعد میگه: "نه نه اونجا..." و معلم می خونه و فرزند کلی می خنده.

بابای شماره یک می ره تو فکر. انگار که قبلاْ اینا رو شنیده اما یادش نمی آد کجا.

***

انگار حوالی همون سال شماره ی 2 داشته رانندگی می کرده به طرف خونه ش اما از قضا توی راه با یه ماشین دیگه تصادف می کنه، بگین کی بوده؟!!! خانم شماره ی 3. هردو احساس می کنن که قیافه های دیگری براشون آشناس اما یادشون نمی آد همدیگرو کجا دیدن و هردوشون میرن تو فکر.

***

از قضا یه روزایی تو همون 1400 آقای شماره 4، یه عکس از مهندسای همکارش می گیره و همسر آقای شماره 4 یعنی خانم شماره 5 داشته عکس ها رو نگاه می کرده و  احساس می کنه که چند نفر رو از توی عکس می شناسه اما یادش نمی آد کجا دیدتشون و می ره تو فکر.

***

از قضا تو همون سالها یه نمایشگاهی بوده و آقای شماره ی 6 برای تماشا می ره، بعد داشته تابلوهارو نگاه می کرده، که می شنوه یکی در حالی که سوت می زنه، حرفم می زنه. بگین کی بوده؟ و آقای شماره ی 6 احساس می کنه که این صدا رو میشناسه اما یادش نمیاد از کجا.

***

حالا اون شماره هایی که گفتم میتونه اسم من باشه یا تو یا تمام ورودی های پتروشیمی88... .

همه مون دعوتیم که روز ولادت امام رضا(ع)، 17مهر٬ دور همدیگه جمع شیم.

تصویری بعد از پست هست، نگاهش کنین و حدس بزنین که آدمای توی نقاشی کیا هستن؟ توی روز مذکور دور همدیگه جمع میشیم و به سه نفر از کسایی که شرکت کردن به قید قرعه جایزه داده میشه.

گاهی وقتی توی راهروی شلوغ دانشگاه راه می رم به صورت ها دقت می کنم، از هر بیست تا آدم یکی به چشمم آشنا می آد، تازه از هر ده تا آشنا اسم 9 تاشونو نمی دونم. اون یه نفر می مونه که از ورودی های 88 پتروشیمیه که وقتی همدیگه رو نگاه می کنیم، بدون اینکه یادمون باشه مهمه همدیگرو بشناسیم از کنار همدیگه رد می شیم.

***

جایزه و مسابقه بهانه س. دور هم جمع می شیم که همدیگه رو از یاد نبریم. شایدم دور هم جمع می شیم که اسم ورودی های پتروشیمی 88 بین انبوه جمعیت uut و ورودی هاش گم نشه.

بیست و یک

نرم نرمک چشم می گشود: دخترک ِ مهر ِ سرشار

                                           به طراوت ِ بهار

                                           و به رهایی سپیدار

...

 

 

دخترک رخ می نمود و ماه لبخند می زد و سهراب همنوا با نور٬ زمزمه می کرد:

" تو شبنم خواب آلود ِ یک ستاره ای٬

که روی علف های تاریکی چکیده ای... "

...

یگانه شبنم ِ عالم

آمدنت مبارک

فرشته باران شدنت٬

                                مبارک.

33 سال قبل - 29 خرداد

هرگز نمیرد آنکه دلش زنده شد به "عشق"...

پ.ن: این پست برای ابراز تاسف و تسلیت گفتن نیست. مرگ هم مثل بقیه ی مراحلی که همه مون باید طی کنیم قشنگه. پس کامنت دونی رو باز می ذارم و پیشنهاد می کنم هرکس هر جمله ی قشنگی رو که از دکتر خونده و دوسش داره بنویستش تا بقیه هم استفاده کنن. اونایی رو بنویسین که خودتون هم بهش ایمان دارین. پیشاپیش دمتون گرم.

ریاضی زندگی

بهمن 87:

زندگی درست مثل ریاضی می مونه و تو توش مثل "تابع" هستی.

از صفر شروع می کنی، با خیلیا "ترکیب" می شی و کم کم بزرگتر.

با رشدت خدا آروم آروم امتحاناشو شروع می کنه و توی "بی نهایت" سختی٬ "حدت" رو می گیره. چه خوبه که محکم باشی و با امید به خودش٬ "پوچ و مبهم" نشی.

و بعد حد و اندازه تو بیشتر می سنجه و ازت "مشتق" می گیره و همونطور که "تابع" بعد از "مشتق" گیری٬ "عدد ثابتش" رو از دست می ده، تو هم بعد از "مشتق" گیری خدا، قسمت ثابت وجودت رو از دست می دی.

تو، غرورت رو٬ تکبرت رو، "خودت" رو٬ از دست می دی و سخت و آبدیده می شی.

اونوقته که ازت "انتگرال" می گیره و همه چیز به حالت عادی بر می گرده. حتی بهتر! چون جای قسمت ثابت از دست رفته ت بهت چیزی رو می ده که می تونی جاش هرچی خواستی بذاری. هرطوری خواستی واسه خودت قشنگش کنی. اینش دیگه دست ِ خودته. خودی که حالا عوض شده و می دونه چی درسته، چی غلط. خودی که از خداست.

و اینجاست که خدا به خاطر وجود تو به خودش افتخار می کنه.

+: کنکور با آدم چه ها که نمی کنه

+: آقا صورتتو بپا

+: مایه ی افتخار خدا به خودش باشی - همیشه.