شعر
((سیرت))
روزگاری شیخ معروف با مریدان/گشته چند
سوی شهری او روان /تا که باشد خیر و پند
پخته گشته آدمی/با سیاحت/با سفر
طرز فکرش بوده این/از ایالت تا مرند
تا نگشته خارج از/آن دیار وکوی خویش
کرده برخورد با جوان جاهل/اما آزمند
او که تازه گشته خرم از وجود جفت خود
دیده شیخ و با وقاهت/کرده نیش خند
کرده جمع/عده ای از مردمان را همچو بز
داده سر به شیخ ما/تهمت و القاب نا پسند
از میان آن مریدان/یک نفر حاضر جواب
کرده عزمی اوبه پا/او که بوده زور مند
اما آن شیخ بزرگ/گشته مانع/همچو سد
کرده رو سویش بگفت/ای مریدم تو بخند
آمده سویم همه/آن لقب های درشت
هر کسی بر حسب درکش/گفته حرفی یا که رند
دیده دوستی در وجودم/یک تحول یا شعور
دیگری گفته که هستی/تو یه طراح یا هنرمند
یا که خیر خواه/با اراده/یا که خوش ذوق
تو که داری ذات پاکی /ای توان مند
زاهد از کوچه ی رندان به سلامت بگذر
تا خرابت نکند/تهمت مشتی چند
برگرفته از حکایتی در کتاب ادبیات فارسی پیش دانشگاهی


















با سلام به وبلاگ ورودی های 88 مهندسی شیمی صنایع پتروشیمی دانشگاه صنعتی ارومیه خوش آمدید.