آسمان می گرید,زمین می خندد و این حرفه ی روزگار است در گریاندن و خنداندن.
زمانی رو به حقیقت چشم گشودیم و زمانی برای آن باید چشم ببندیم وما همه مسافران این راهیم,راه جاده ی تنهایی و من نمیدانم که بسان درختی تنها هستم در دورادور بیابانهای بی انتها که بزرگترین آرزویم شسته شدن گرد و غبارم با جرعه ای از آب باران است یا بسان درختی در میان جنگلهای انبوه که کمترین آرزویم بزرگترین نعمت بیابان است یا بسان برفی هستم روی شیروانی داغ یا...آری نمی دانم,نمی دانم,نمی دانم...آری آسمان می گرید زمین می خندد,آری...
یکی را می دهد هزار نعمت و ناز یکی به صد در می زند طالب چندری غاز
+ نوشته شده در جمعه یکم اردیبهشت ۱۳۹۱ ساعت 20:45 توسط محمد دانا
|
با سلام به وبلاگ ورودی های 88 مهندسی شیمی صنایع پتروشیمی دانشگاه صنعتی ارومیه خوش آمدید.