33 سال قبل - 29 خرداد

هرگز نمیرد آنکه دلش زنده شد به "عشق"...

پ.ن: این پست برای ابراز تاسف و تسلیت گفتن نیست. مرگ هم مثل بقیه ی مراحلی که همه مون باید طی کنیم قشنگه. پس کامنت دونی رو باز می ذارم و پیشنهاد می کنم هرکس هر جمله ی قشنگی رو که از دکتر خونده و دوسش داره بنویستش تا بقیه هم استفاده کنن. اونایی رو بنویسین که خودتون هم بهش ایمان دارین. پیشاپیش دمتون گرم.

امتحان ریاضی

سلام بچه ها !

میدونم که سخت درگیر ریاضی و انتگرال و .... هستین

ولی یه سوالی که شاید واسه شما هم پیش بیاد

اینه که استاد از چه منبع یا منابعی سوال میدن : کتاب توماس؟مارون؟یا جزوه خودشون؟

پیشاپیش از پاسختون ممنون!

شک و تردید هایی پیرامون کاپ جام جهانی  

ادعای استادی که 44 سال جام جهانی ندیده است : کاپ جام جهانی توخالی است .




استاد شیمی دانشگاه ناتینگهام محاسباتی انجام داده که می تواند برای فیفا گران تمام شود.
ادامه نوشته

من به گور پدر علم و هنر خنديدم

اهل دانشگاهم // رشته ام علافیست // جيب‌هايم خالي‌ست // پدري دارم // حسرتش يك شب

خواب! // دوستاني همه از دم ناباب // و خدايي كه مرا كرده جواب

اهل دانشگاهم // قبله ام استاد است // جانمازم نمره! // خوب مي‌فهمم سهم آينده من بي‌كاريست

من نمي‌دانم كه چرا مي‌گويند // مرد تاجر خوب است و مهندس بيكار // و چرا در وسط سفره ما مدرك

نيست // چشم ها را بايد شست // جور ديگر بايد ديد // بايد از مردم دانا ترسيد! // بايد از قيمت

دانش ناليد! // وبه آن‌ها فهماند // كه من اينجا فهم را فهميدم // من به گور پدر علم و هنر خنديدم!

اگه با پست قبليم كسي رو ناراحت كردم. به بزرگواري خودتون ببخشيد

تولد شاهین نصیری

شاهین عزیزم روز تولدت را با آسمانی پر از ستاره های چشمک زن با دشتی  پر از شقایق ها و با آرزوی  موفقیت برای  تو  به تو تبریک میگویم . . .

شاهین جان تولدت مبارک

حيدر بابايا سلام

حیدربابا ، ایلدیریملار شاخاندا

سئللر ، سولار ، شاققیلدییوب آخاندا

قیزلار اوْنا صف باغلییوب باخاندا

سلام اولسون شوْکتوْزه ، ائلوْزه !

منیم دا بیر آدیم گلسین دیلوْزه

 

حیدربابا ، کهلیک لروْن اوچاندا

کوْل دیبینَّن دوْشان قالخوب ، قاچاندا

باخچالارون چیچکلنوْب ، آچاندا

بیزدن ده بیر موْمکوْن اوْلسا یاد ائله

آچیلمیان اوْرکلرى شاد ائله


بایرام یئلى چارداخلارى ییخاندا

نوْروز گوْلى ، قارچیچکى ، چیخاندا

آغ بولوتلار کؤینکلرین سیخاندا

بیزدن ده بیر یاد ائلییه ن ساغ اوْلسون

دردلریمیز قوْى دیّکلسین ، داغ اوْلسون

ادامه شعر و ترجمه در4ssss

روز مادر

مادر نگاه خسته و تاریکت                           با من هزارگونه سخن دارد

 

با صد زبان به گوش دلم گوید                        رنجی که خاطر تو ز من دارد

 

دردا که از غبار کدورت ها                          ابری به روی ماه تو می بینم

 

سوزد چو برق خرمن جانم را                       سوزی که در نگاه تو می بینم

 

چشمی که پر زخنده ی شادی بود                   تاریک و دردناک و غم آلودست

 
 

ادامه نوشته

تولد متين پوركوراوند

تمام وجودم را در قلبم، قلبم را در چشمانم و چشمانم را در زبانم خلاصه مي کنم تا بگويم روز تولدت مبارک باد.

متين جان سيزدهم خورداد ماه و نوزدهمين سالروز تولدت را تبريك مي گويم.

ريشه ي مشكلات

وزير كار: مشكل ما نقدينگي نيست، بيكاران مهارت ندارند.

پس از استدلال بسيار زيباي وزير كار پيش بيني مي شود شاهد شنيدن جملاتي مشابه جملات زير از سوي برخي مسئولان باشيم:

وزير مسكن: مشكل گران بودن خانه نيست، مردم پول ندارند!!!!!

وزير راه و ترابري: سقوط هواپيماها به دليل نقص فني نيست، خلبانان چشمهايشان ضعيف است!!!!!

وزير راه و ترابري: آمار بالاي تصادفات جاده اي در نتيجه ي عدم استاندارد بودن جاده ها و ماشين ها نيست، رانندگان رانندگي بلد نيستند!!!!!

وزير رفاه: تعداد افراد زير خط فقر بالا نيست، مردم حقوق هايشان پايين است!!!!!

وزير بهداشت: آنفولانزاي نوع A آنقدرها هم خطرناك نيست، بنيه ي مردم خيلي ضعيف است!!!!!



            
                          برگرفته از هفته نامه ي ستاره ي صبح، شماره ي 29، شنبه 8 خرداد 1389

سلام به همكلاسي هاي عزيز.خوبين؟ داريد فيزيك مي خونيد كه انقد بي خبريد    ها؟ !!!!!!!!!

هدیه

یکی از دوستانم به نام پل یک دستگاه اتومبیل سواری به عنوان عیدی از برادرش دریافت کرده بود. شب عید هنگامی که پل از اداره اش بیرون آمد متوجه پسر بچه شیطانی شد که دور و بر ماشین نو و براقش قدم می زد و آن را تحسین می کرد. پل نزدیک ماشین که رسید پسر پرسید: ” این ماشین مال شماست ، آقا؟”
پل سرش را به علامت تائید تکان داد و گفت: برادرم به عنوان عیدی به من داده است”. پسر متعجب شد و گفت: “منظورتان این است که برادرتان این ماشین را همین جوری، بدون این که دیناری بابت آن پرداخت کنید، به شما داده است؟ آخ جون، ای کاش…”
البته پل کاملاً واقف بود که پسر چه آرزویی می خواهد بکند. او می خواست آرزو کند. که ای کاش او هم یک همچو برادری داشت. اما آنچه که پسر گفت سرتا پای وجود پل را به لرزه درآورد:
” ای کاش من هم یک همچو برادری بودم.”
پل مات و مبهوت به پسر نگاه کرد و سپس با یک انگیزه آنی گفت: “دوست داری با هم تو ماشین یه گشتی بزنیم؟”
“اوه بله، دوست دارم.”
تازه راه افتاده بودند که پسر به طرف پل بر گشت و با چشمانی که از خوشحالی برق می زد، گفت: “آقا، می شه خواهش کنم که بری به طرف خونه ما؟”
پل لبخند زد. او خوب فهمید که پسر چه می خواهد بگوید. او می خواست به همسایگانش نشان دهد که توی چه ماشین بزرگ و شیکی به خانه برگشته است. اما پل باز در اشتباه بود.. پسر گفت: ” بی زحمت اونجایی که دو تا پله داره، نگهدارید.”
پسر از پله ها بالا دوید. چیزی نگذشت که پل صدای برگشتن او را شنید، اما او دیگر تند و تیـز بر نمی گشت. او برادر کوچک فلج و زمین گیر خود را بر پشت حمل کرده بود. سپس او را روی پله پائینی نشاند و به طرف ماشین اشاره کرد :
” اوناهاش، جیمی، می بینی؟ درست همون طوریه که طبقه بالا برات تعریف کردم. برادرش عیدی بهش داده و او دیناری بابت آن پرداخت نکرده. یه روزی من هم یه همچو ماشینی به تو هدیه خواهم داد … اونوقت می تونی برای خودت بگردی و چیزهای قشنگ ویترین مغازه های شب عید رو، همان طوری که همیشه برات شرح می دم، ببینی.”
پل در حالی که اشکهای گوشه چشمش را پاک می کرد از ماشین پیاده شد و پسربچه را در صندلی جلوئی ماشین نشاند. برادر بزرگتر، با چشمانی براق و درخشان، کنار او نشست و سه تائی رهسپار گردشی فراموش ناشدنی شدند.

درد دل من

شعر می گویم من با شما                               چه حرف ها دارد دل من با شما

ارزوی پرواز داشتم                                          بالهایی از اراده داشتم

عشق کنکور بود مرا                                        چون عشق مهندسی بود مرا

عشق الف بود در سرم                                    ارزوها بود در برم

می شدم راهی شریف                                   فکر نمی کردم داشته باشم یه حریف

حریف که باشد تورا                                         نه خواب داری نه رویا

کارهامون رو بگم تو خوابگاه                              خوابگاه که نه کشتار گاه

 

ادامه نوشته

عشق

آن هنگام که دستانش را گرفتم،نمی دانستم که روزی خواهد رفت

هرگز آن گرمی سایش انگشتانش را بر روی پوستم فراموش نمی کنم

و چه زود رفتی،کاش بودی و تنهایی مرا اینک می دیدی

حسرت یکبار دیگر بوسیدنت دلم را آتش می زند

و ای کاش می توانستم بار دیگر در آغوشت بگیرم و تو در چشمانم نگاه افکنی

و با تپش های قلبم بفهمی که چقدر دوستت دارم.ولی افسوس...

آخر ترم دیگه!

عواید و دست یافته های پسرا در آخر ترم :

- نمرات درخشان
- سوز عاشقی

- سینه ای پر آه و پردود
- لباسهایی مستاجر

- لوازم منزلی که گویای وقایعی تاریخی هستند که در طول این دوران به سرشون اومده از قبیل سوراخهای فراوان و دور سوخته به خاطر زغال قلیون ، رنگهای زرد آثار چای و موهای فراوان به علت ریزش شدید موها

- اعضا و جوارحی مصدوم به علت درگیری های مختلف
- فراگیری آشپزی مخصوصا" از نوع ماکارونی و پلوتن ( تن ماهی + برنج)

- زخم معده
- بی خوابی مفرط و جغد گونه

- گوش گرفتگی ( طرح بنفش )
- مرض شست گرفتگی ( به علت تعدد اس ام اس )

عواید و دست یافته های دخترا آخر ترم :

- تغییر قابل توجه از لحاظ ظاهری نسبت به بدو ورود به دانشگاه
- کم آوردن حافظه گوشی جهت درج اس ام اس و شماره دوستان

- تغییر ماهیت از یک دختر آروم به دختری شیطون و بازیگوش
- آشنایی با موارد برخوردهای اجتماعی و معضلات رفتاری

- شکست در عشق
- گوش گرفتگی(عمرا)

-شست گرفتگی ( به علت تعدد اس ام اس )
- زخم پاشنه پا و ماهیچه های دوگانه فک

تبریک

حیفم اومد کسب رتبه اول در کنکور کارشناسی ارشد(رشته ی هماتولوژی )

توسط اقای فخر الدین صبا

برادر همکلاسیمون اقای محمد صبا رو تبریک نگم!!

البته صنایعی ها برای ایشون پست گذاشتند ولی گفتم که ما هم باید از طرف کلاس به ایشون

و خانواده شون تبریک بگیم.

به امید موفقیت روز افزون....

خليج فارس يا خليج ..........

بچه ها كمك

اگه ايراني هستين از خودتون دفاع كنيد.

لينك زيز رو ببينيد: