عشق

آن هنگام که دستانش را گرفتم،نمی دانستم که روزی خواهد رفت
هرگز آن گرمی سایش انگشتانش را بر روی پوستم فراموش نمی کنم
و چه زود رفتی،کاش بودی و تنهایی مرا اینک می دیدی
حسرت یکبار دیگر بوسیدنت دلم را آتش می زند
و ای کاش می توانستم بار دیگر در آغوشت بگیرم و تو در چشمانم نگاه افکنی
و با تپش های قلبم بفهمی که چقدر دوستت دارم.ولی افسوس...
+ نوشته شده در دوشنبه سوم خرداد ۱۳۸۹ ساعت 15:25 توسط ناصر احمدي اقدم
|
با سلام به وبلاگ ورودی های 88 مهندسی شیمی صنایع پتروشیمی دانشگاه صنعتی ارومیه خوش آمدید.