الفبای من

الف مثل آب مثل (سانسور شد)***مثل امید به آینده و آسمان آبی

ب مثل برج بلند و بارو***کشتی نوح ساخته شده معطل پارو

پ مثل پتروشیمی یکدل و واحد***مثل پله های حلزونی و پویندگان راکد

ادامه نوشته

آقای روابط عمومی...

روزی روزگاری تو یکی از روستاهای دور افتاده به نام کانکس کندی یه عده جوون الاف تصمیم گرفتن برن بازدید ملامین سازی!

"اونروز هوا خیلی سرد بود" و دخترای روستا و به خصوص خانوم"مار کپلو"خیلی کنجکاو بودن که تو مینی بوس پسرا چی میگذره یواشکی با یکی از پسرا که"روابط عمومی"ش در حد لالیگا بود و"بایزید" هم سلام علیک داشت هماهنگیدن که...

5 دقیقه از حرکت مینی بوس نگذشته بود و از اونجایی که"اونروز هوا خیلی سرد بود" نابغه ی پسرای روستا پیشنهاد کرد که با یه ریتم خاص به صورت تک تک یا دسته جمعی حرکات موزون انجام بدن تا از سرما تلف نشن

اینجا بود که آقای"روابط عمومی" اختراع خودشو رو کرد که دستگاهی بود که همه چی رو ضبط می کرد

خلاصه بچه های از همه جا بی خبر یکی یکی پا شدن و با یه ریتم که راننده مینی بوس زحمتشو کشید حرکات موزون انجام دادن، وقتی نوبت به آقای"روابط عمومی"رسید از حیله ی نخ نمای"طوطی و بازرگان" استفاده کرد و در جا وسط مینی بوس ولو شد و مقادیری تشنج کرد!!!

تو همین موقع دخترای روستا هم از اونجا که"اونروز هوا خیلی سرد بود" به همین فکر افتادن و ...

ولی از اونجا که "اونروز هوا خیلی سرد بود" تصمیم گرفتن پرده های مینی بوس رو بکشن تا انتقال حرارت جابه جایی کمتر انجام بشه و از اون سرما نجات پیدا کنن !!

خلاصه رسیدن به ملامین سازی، اونجا یکی از کارکنان ایمنی یه سطل گچ برداشت و یه دایره کشید و قرار شد که بچه های روستا از شعاع 120 متری "با تلسکوپ" ملامین سازی رو دید بزنن.

خلاصه با کلی خستگی و گرسنگی برگشتن کانکس کندی ، هنوز پای پسرا از مینی بوس به زمین نرسیده بود که "مار کپلو"ی همیشه خندان به پسرای روستا مژده داد که فیلم "مینی بوس" رو تو سفر آخرش واسه مسابقه اسکار می بره و از طریق یه فناوری فوق العاده جالب انگیزناک به اسم "بلوتوث" فیلم رو واسه همه دخترای روستا فرستاده و قرار گذاشته آخر همون هفته همه ی مردم روستا حتی "کدخدا ایرج میرزا" رو دعوت کنه و فیلم مذکور رو واسه شون پخش کنه!*

نتیجه اخلاقی : .................


پ.ن. برداشت از مطلب فوق آزاد است.

پوشش زن امروز


"زمانی مصاحبه گری از معلم صداقت و صمیمیت دکتر علی شریعتی پرسید :
به نظر شما چه لباسی را به زن امروز بپوشانیم ؟
دکتر علی شریعتی در جواب گفتند : نمیخواهد لباسی بدوزید و بر تن زن امروز نمائید . فکر زن را اصلاح کنید او خود تصمیم میگیرد که چه لباسی برازنده اوست"

امتحان ریاضی

سلام بچه ها !

میدونم که سخت درگیر ریاضی و انتگرال و .... هستین

ولی یه سوالی که شاید واسه شما هم پیش بیاد

اینه که استاد از چه منبع یا منابعی سوال میدن : کتاب توماس؟مارون؟یا جزوه خودشون؟

پیشاپیش از پاسختون ممنون!

کوروش کبیر در قرآن




کلمه ذوالقرنین نام شخصی است که در قرآن و در سوره کهف از آیه 83 تا 110 نام برده شده است .

ذوالقرنین به معنای دو قرن است که برخی معتقدند که این نامگذاری به دلیل آن است که به شرق و غرب عالم رسیده است.عرب از آن به دو شاخ آفتاب تعبیر نموده است و بعضی میگویند که در دو طرف سر وی برآمدگی مخصوصی بوده و سر انجام عده ای بر این عقیده اند که تاج مخصوص او دارای دو شاخک بوده است.
اما قرآن ذوالقرنین را شخصی نامیده است که بنا بر درخواست قومی سدی ازآهن و مس جهت جلوگیری از هجوم بیگانگان برای آنان میسازد.
ادامه نوشته

دیدنی !!!!!!!!!!!!!!!!!!!

 

  بدون شرح!!!!

بلوتوث صلواتی

 

 

ادامه نوشته

10 تا از اینشتین

 

   سلام

 گزیده ای از حرف های منسوب به Albert Einestein رو نقل می کنم

 البته شاید بعضیاشو خودش نگفته باشه ولی فرقی نمی کنه

  بزرگان ما میگن:نبین که می گوید٬ ببین چه می گوید:

۱.هر چیزی را باید تا حد امکان ساده کرد نه ساده تر از آن!

۲.هر چیزی که مهم باشد لزوما قابل شمارش نیست و هر چیزی هم که قابل شمارش باشد

لزوما مهم نیست!

۳.نگران آینده نباشید خودش به زودی خواهد آمد!

۴.اگر  A معادله ی موفقیت باشد٬آنگاه فرمول آن چنین می شود:  A=X+Y+Z

که در آن X کار٬ Y بازی ٬و Z بسته نگه داشتن دهان است!

۵.لذت نگریستن و ادراک زیبا ترین هدیه ی طبیعت است!

۶.وقتی محدودیت های خود را بپذیرید می توانید از آنها عبور کنید!

۷.مثال زدن یکی از راه های آموزش نیست ٬ تنها راه آن است!

۸.تنها دلیل وجود زمان این است که همه چیز با هم اتفاق نیفتد!

۹.زندگی مثل دوچرخه سواری است٬برای حفظ تعادل باید حرکت کرد!

این آخری خیلی باحاله٬ببینید جه نوشابه ای واسه خودش وا می کنه:

۱۰.بدترین چیز نسل جوان این است که من دیگر به آن تعلق ندارم!

 

 

             

                      دل گمراه من

              دل گمراه من چه خواهد کرد

             با بهاری که می رسد از راه

             با نیازی که رتگ می گیرد

             در تن شاخه های سیاه

 

             دل گمراه من چه خواهد کرد

              با نسیمی که می رسد از آن

              بوی عشق کبوتر وحشی

              نفس عطرهای سرگردان

ادامه نوشته