آقای روابط عمومی...
"اونروز هوا خیلی سرد بود" و دخترای روستا و به خصوص خانوم"مار کپلو"خیلی کنجکاو بودن که تو مینی بوس پسرا چی میگذره یواشکی با یکی از پسرا که"روابط عمومی"ش در حد لالیگا بود و"بایزید" هم سلام علیک داشت هماهنگیدن که...
5 دقیقه از حرکت مینی بوس نگذشته بود و از اونجایی که"اونروز هوا خیلی سرد بود" نابغه ی پسرای روستا پیشنهاد کرد که با یه ریتم خاص به صورت تک تک یا دسته جمعی حرکات موزون انجام بدن تا از سرما تلف نشن
اینجا بود که آقای"روابط عمومی" اختراع خودشو رو کرد که دستگاهی بود که همه چی رو ضبط می کرد
خلاصه بچه های از همه جا بی خبر یکی یکی پا شدن و با یه ریتم که راننده مینی بوس زحمتشو کشید حرکات موزون انجام دادن، وقتی نوبت به آقای"روابط عمومی"رسید از حیله ی نخ نمای"طوطی و بازرگان" استفاده کرد و در جا وسط مینی بوس ولو شد و مقادیری تشنج کرد!!!
تو همین موقع دخترای روستا هم از اونجا که"اونروز هوا خیلی سرد بود" به همین فکر افتادن و ...
ولی از اونجا که "اونروز هوا خیلی سرد بود" تصمیم گرفتن پرده های مینی بوس رو بکشن تا انتقال حرارت جابه جایی کمتر انجام بشه و از اون سرما نجات پیدا کنن !!
خلاصه رسیدن به ملامین سازی، اونجا یکی از کارکنان ایمنی یه سطل گچ برداشت و یه دایره کشید و قرار شد که بچه های روستا از شعاع 120 متری "با تلسکوپ" ملامین سازی رو دید بزنن.
خلاصه با کلی خستگی و گرسنگی برگشتن کانکس کندی ، هنوز پای پسرا از مینی بوس به زمین نرسیده بود که "مار کپلو"ی همیشه خندان به پسرای روستا مژده داد که فیلم "مینی بوس" رو تو سفر آخرش واسه مسابقه اسکار می بره و از طریق یه فناوری فوق العاده جالب انگیزناک به اسم "بلوتوث" فیلم رو واسه همه دخترای روستا فرستاده و قرار گذاشته آخر همون هفته همه ی مردم روستا حتی "کدخدا ایرج میرزا" رو دعوت کنه و فیلم مذکور رو واسه شون پخش کنه!*
نتیجه اخلاقی : .................
پ.ن. برداشت از مطلب فوق آزاد است.
با سلام به وبلاگ ورودی های 88 مهندسی شیمی صنایع پتروشیمی دانشگاه صنعتی ارومیه خوش آمدید.