درد دل من
به سویت ها که می نگری به بوی اشغال پی میبری
در یخچال رو که باز می کنی بوی گند رو احساس می کنی
به اتاق ها که میروی به دنبال جوراب ها زیر تخت می روی
کتاب ها رو که می خواهی برداری کمد پنج نفر رو زیر و داری
غذا مون که بحرانیه وضع خوابگاه که بحرانی تره
برنج و کباب که میدن بچه ها افسرده بشقاب میدن
کباب ها رو چی بگم قیچی بیار تا برات بگم
بحث ها دارند تا نصف شب می کشند نقشه ها بر سر هم
من که نخوندم تو بده یاری حرف می زنند بر سر بچه های کاری
بچه های کاری که می گم درس خونانند که ماشالله توی uut فراوانند
نقشه کشی رو بگم یا فیزیک ریاضی رو یا زبان
روز و شب تجسم کردم اخرش خودم رو مجسم کردم
در فیزیک با نیروهاکار کردم این همه را تجزیه کردم
تنها درسی که خوندم فیزیک بود ان هم که هالیدی پر مشکل بود
یه ماه بود استرس داشتم چون یه ماه قبل امتحان فیزیک داشتم
در اینجا با استاد لج کردم امتحان رو به اخر ترم موکول کردم
ما که در این ترم روزها رو باختیم از مبان ترم و کویز همه رو باختیم
این بود درد دل من با شما
دوستان زیاد خرده نگیرید ایشالله دفعات دیگه بهتر می شه.
در ضمن نظرتون رو در مورد لغو امتحان فیزیک بگید....
با سلام به وبلاگ ورودی های 88 مهندسی شیمی صنایع پتروشیمی دانشگاه صنعتی ارومیه خوش آمدید.