بزرگا گیتی آرا نقش بند روزگار

ای بهار ژرف٬

به دیگر روز و دیگر سال

تو می آیی و باران در رکابت.

مژده ی دیدار و

بیداری.


تو می آیی و همراهت

شمیم و شرم شبگیران

و لبخند جوانه ها

که می رویند از تنواره ی پیران.


تو می خندی و

در شرم شمیمت

شب

بخور مجمری

خواهد شدن.

نثاران رهت از باغ بیداران

شقایق ها و عاشق ها.