دو حكايت از انيشتين
انیشتین و دوست نابينایش
میزبان انيشتین از او خواست تا
در یک گردهمايی اجتماعي تئوري نسبیت اش را توضیح دهد. فیزيک دان بزرگ گفت:
خانم، من یک بار در یک روز داغ با يک دوست نابینا در این کشور قدم مي
زدم و گفتم : من نوشيدني ، شیر میخواهم
دوستم گفت :شیر ؟ من ميدانم نوشیدني یعنی چه ، اما شیر چیه؟
پاسخ دادم : مایعی سفید رنگ است
میدانم مایع چیه ، اما سفید چیه؟
رنگ پرهاي قو -
میدانم پر چیه،اما قو چیه ؟ -
يک پرنده با گردن کج -
گردن را می دانم چيه ، اما کج چیه؟ -
عصبانی شدم ،بازویش را گرفتم و آن را راست کردم.گفتم اين راست است. سپس آن را از آرنج خم کردم و گفتم این کج است -
مرد نابینا گفت : آهان ، حالا فهمیدم منظورت از شیر چيه
ديدار چاپلین با انیشتین
در سال 1931 چارلی چاچلین،آلبرت
انيشتین را به بازدید خصوصی از پشت صحنه فیلم جدیدش به نام "روشنايی های
شهر" دعوت کرد. همانطور که آن دو مرد با هم در داخل شهر می گشتند، عابران
براي آنها دست تکان می دادند و هورا مي کشیدند. چاپلين به مهمانش رو کرد و
گفت :مردم برایت کف می زنند ، زیرا هیچکس حرف هاي تو را نمی فهمد ، ولي
مرا تحسین می کنند ، چون همه، کارهاي مرا درک می کنند.
+ نوشته شده در پنجشنبه شانزدهم اردیبهشت ۱۳۸۹ ساعت 15:50 توسط سعید هوشنگ
|
با سلام به وبلاگ ورودی های 88 مهندسی شیمی صنایع پتروشیمی دانشگاه صنعتی ارومیه خوش آمدید.