((ولادت))

 

آسمان بی کران/خفته اندر در حصار

این سیاهی بوده مانع/تیره جنسش همچو تار

در میان این سکوت مطلق اندیشه ها

خفته نم نم/یا که حاضر/دیده بغض و کینه ها

داده از کف صبر خود را /دیده ازهر نوع بشر

شاهد وناظر شده/دیده هر نوع خیر و شر

گشته حیران از تمام آدمان رنگ به رنگ

خورده سنگی از بشر آن کمان هفت رنگ

آسمان اکنون شده/خسته از بغض و فریب

آسمان بی کس شده/مانده تنها و غریب

آمد از سوی خدا/ مژده ای به آسمان

سر رسید این انتظار/بعد ظلم بی امان

داده مژده ربمان/هشتمین اختر پاک

این تولد مژده ایست/ به مردمان خوب و پاک

آسمان تیره دیگر همچو غنچه وا شده

این رضایت/ جرعه جرعه/ در رخش پیدا شده

آمدی به این جهان/ مژده ای باد صبا

کل هستی خم شده/کرده سجده ای رضا

آن سفر کردت جدا/ای نشان انبیا

آمدی به این دیار/با فریب و با ریا

پادشاه آن زمان که فرا خوانده تورا

او که بوده فکر جاه و عیش و نوش ناروا

گشته محتاج حکیمان و ادیبان در جهان

در پی خم کردن دست و کمر/آن زانوان

ای رضا/مانده عاجز/آن حکیمان پیش تو

گشته حیران/آن علیم هر بلادی/پیش تو

تو رهاندی یک غزال/از دست صیاد/آن زمان

تو که بودی ضامنش/پیش تو بوده امان

از تو می خواهم ضمانت/پیش خالق/ای رضا

ضامن ما هم تو باش/پیش خالق/ای رضا