من کاشی ام . اما در قم متولد شده ام. شناسنامه ام درست نیست. مادرم میداند که من روز چهاردهم مهر به دنیا آمده ام. درست سر ساعت 12،مادرم صدای اذان را می شنیده است.در قم زیاد نمانده ایم ،به گلپایگا ن و خوانسار رفته ایم بعد به سرزمین پدری . من کودکی رنگینی داشته ام. دوران خردسالی من در محاصره ترس و شیفتگی بود. میان جهشهای پاک و قصه های ترسناک نوسان داشت. با عمو ها و اجداد پدری در یک خانه زندگی می کردیم. خانه بزرگ بود. باغ بود وهمه جور درخت داشت. برای یاد گرفتن وسعت خوبی بود...

کوچک بودم که پدرم بیمار شد و تا پایان زندگی بیمار ماند. پدرم تلگرافچی بود. در طراحی دست داشت. خوش خط بود. تار می نواخت. او مرا به نقاشی عادت داد و الفبای تلگراف را به من آموخت. من قالی بافی را یاد گرفتم و چند قالیچه کوچک از روی نقاشی های خودم بافتم. چه عشقی به بنایی داشتم. دیوار را خوب می چیدم. طاق ضربی را درست می زدم. آرزو داشتم معمار شوم حیف به دنبال معماری نرفتم. در خانه آرام نداشتم.

از هر چه درخت بود بالا می رفتم. از پشت بام می پریدم پایین. من شر بودم. مادرم پیش بینی می کرد که من لاغر خواهم ماند،من هم ماندم.ما بچه های یک خانه نقشه های شیطانی می کشیدیم ، خانه ما همسایه صحرا بود. تمام رویاهایم به بیابان راه داشت... 

در دبستان از شاگردان خوب بودم اما مدرسه را دوست نداشتم.خودم را به دل درد می زدم تا به مدرسه نروم. وقتی که درکلاس اول دبستان بودم یادم هست یک روز داشتم نقاشی میکردم. معلم ترکه انار را برداشت و مرا زد و گفت:«همه درسهایت خوب است. تنها عیب تو این است که نقاشی می کنی» این اولین پاداشی بود که برای نقاشی گرفتم. اما تا هجده سالگی شعری ننوشتم این را بگویم که من تا هجده سالگی کودک بودم. من دیر بزرگ شدم...   

سهراب سپهری در 14 مهرماه 1307 زاده شد، و در اردیبهشت ماه 1359 در اثر بیماری سرطان خون در گذشت. 

زندگی  ،رسم خوشایندی است

زندگی ، بال و پری دارد با وسعت مرگ

پرشی دارد اندازه عشق

زندگی چیزی نبست که لب طاقچه عادت از یاد من و تو برود.

زندگی جذبه دستی است که می چیند

زندگی نوبر انجیر سیاه ، در دهان گس تابستان است.

زندگی، بعد درخت است به چشم حشره            

زندگی، تجربه شب پره در تاریکی است

زندگی، حس غریبی ایت که یک مرغ مهاجر دارد

زندگی، سوت قطاری است که در خواب پلی می پیچد.

زندگی دیدن یک باغچه از شیشه مسدود هواپیماست.

خبر رفتن موشک به فضا

لمس تنهایی ماه

فکر بوییدن گل در کره ای دیگر

زندگی شستن یک بشقاب است.

زندگی یافتن سکه دهشاهی در جوی خیابان است.

زندگی مجذور آینه است

زندگی، گل به توان ابدیت

زندگی، ضرب زمین در ضربان دل ما

زندگی، هندسه ساده و یکسان نفسهاست

 

.img/daneshnameh_up/5/5e/sohrab1.jpg