یكشنبه

امروز معلم خصوصی كنكورم گیر داده بود از بین چهار گزینه الف، ب، ج و دال یكی را انتخاب كنم. گفتم: چه كاریه اصلا؟ چرا انتخاب؟ همه را می‏خرم؟ یك‏جا چقدر می‏شود بگویم پاپی چكش را بنویسد؟ معلم خصوصی كنكور توضیح داد خانه‏های گزینه‏های مورد نظر فروشی نیست. من هم توضیح دادم: برو آقا... پاپی من خونه‏های غیرفروشی‏تر از این را هم خریده و سه ماهه خرابش كرده، جایش برج‏های 50 طبقه ساخته... این چهار تا خانه فسقلی كه چیزی نیست! نمی‏دانم چرا عصر نشده معلم خصوصی كنكور توی سر زنان منزل‏مان را ترك كرد. حتی صبر نكرد بگویم در كجاست و از پنجره پرید پایین طفلكی!

 

دوشنبه

امروز یك معلم خصوصی كنكور دیگر آمده بود كه در درس ادبیات پایه‏هایم را قوی كند. او درباره رمان بینوایان و مشكلات ژان والژان و بازرس ژاور و كزت بیچاره حرف‏های غم‏انگیزی زد. خلاصه اشكم را درآورد. این كنكور واقعاً گاهی اوقات با احساسات ما جوان‏ها بدجوری بازی می‏كند، در حالی كه دماغم را بالا می‏كشیدم گفتم: حالا پول این نون چه قدر می‏شد كه ژان والژان رفت آن را دزدید كه هم خودش را بدبخت كند، هم ما كنكوری‏ها را؟ استاد بفرمایید وثیقه آزاد كردن و سروسامان دادن به وضعیت كزت چه قدر می‏شود بگویم پاپی چكش را...

این یكی هم مثل قبلی توی سرزنان رفت بیرون. البته خوشبختانه از در رفت ولی حیف كه پله‏ها را ندید و...

 

سه‏شنبه

پاپی گفت دیروز كارمند یكی از شركت‏هایش به‏خاطر قبولی پسرش در رشته دندانپزشكی دو كیلو شیرینی آورده و در شركت پخش كرده. بعد قول داد اگر من در همان رشته آب و دانه دادن به... (برای مطالعه اسم كامل این رشته تحصیلی به مطلب روز شنبه مراجعه كنید!) نصف تهران را شیشلیك و جوجه‏كباب و كباب قفقازی میهمان كند!

اهه كی! زرنگ است... خون جگرها و سختی‏ها و مرارت‏های شنیدن داستان‏های ادبی غم‏انگیز و انتخاب‏های سخت بین گزینه‏های الف و ب و ج و دال را من بیچاره بخورم و بكشم، آن وقت شیرینی‏اش را دیگران بخورند... پس از كمی مذاكره با پاپی قرار شد اگر قبول شدم یك سیستم صوتی با باند و چنجر و ساب خفن هم بدهد روی هواپیمایی كه قولش را داده، نصب كنند!

 

چند ماه بعد

امروز نتیجه كنكور آمد. من در هیچ رشته‏های (حالا آب و دانه دادن به... هیچی! حتی در رشته كاردانی پشت و رو كردن كتلت هم قبول نشدم... آن هم پس از ماه‏ها سختی و رنج دیدن معلم خصوصی‏های كنكور له و لورده شده و از در و پنجره افتاده!) قبول نشدم!

 

من گفتم: سیستم آموزشی ما قدرت محك زدن نوابغی مثل مرا ندارد.پاپی هم تایید كرد. من گفتم: پاپی جان! اصلاً چطوره در جزیره‏های كه ماه قبل در اقیانوس هند خریدی یك دانشگاه بسازی و مرا بفرستی آنجا ادامه تحصیل... دانشگاه هم كه مال خودمان است و می‏توانم تا دوره فوق دكترا ادامه تحصیل بدهم! البته یك بیمارستان مخصوص درمان شكستگی استخوان هم برای اساتید بی‏جنبه، كنارش بسازید.

 

پاپی قبول كرد و قول داد شش ماهه دانشگاه مورد نظر را بسازد و با هواپیمایی كه قولش را داده بود مرا بفرستد آنجا. یادم باشد بفرستم كزت و ژانوالژان این‏ها را هم بیاورند آن‏جا در بخش آموزش دانشكده استخدام كنند، طفلكی‏ها از دربه‏دری نجات پیدا كنند!

پایان